...........................................
......................................
................................
الف- نظری ندارم با این همه...
ب- نظری ندارم چون...
ج- نظری دارم اما نمی خواهم خودم را درگیر...
د- نظر مثبتی دارم... همین!
ه- نظر مثبتی دارم... ای بابا چرانمی گذارید حرف بزنم!
و- نظر منفی دارم با این همه ...همه چیز خوب بود!
ز- نظر منفی دارم ای فلان فلان شده ها! حالا که چی؟!
ک- نظر مثبت دارم ای فلان فلان شده ها! چاکریم!
ل- من که برنده نشدم پس بگیر [بومب]!
ن- من که برنده شدم پس بگیر [یه ماچ این طرف یه ماچ اون طرف]!
ح- من برنده شدم اما خوب برنده نشدم [میدونستی که من/ تورو دارم.../ چرا لوح سفیدو/ به سیاهی نشوندی]!
ط- من برنده شدم خوبم برنده شدم بااین همه... آخه این چه وضعشه [صدای پای گل میاد/فردوسی پور کجایی/نقدمن نقد تو/نقد همه مبارک]؟!
دو- من یکی از برنده های این شب هستم. دو تا جایزه سوم گرفتم که اگر دست خودم بود همان ها راهم به خودم نمی دادم! کارهای خوبی را به جشنواره ارائه ندادم و انتظاری هم نداشتم چون اصلا یادم نبود که مطلب داده ام برای مسابقه ی متن سینمایی![می خواهید باور کنید می خواهید باور نکنید] بعد از خوانده شدن اسم ام به عنوان برنده، تازه یادم آمد یک روز مانده به آخر وقت مقرر- برای ارسال آثار- هر چیزی که دم دستم آمد از اینترنت فراهم کردم وبه زحمت توانستم با سرعت پایین آن روز سرورها[شما که نمی دانید کدام روز بود پس لطفا برداشت سیاسی رنگی فتنه ای نکنید] پرینت بگیرم و ... مطمئنم خیلی از کسانی هم که خیلی بهتر از من می نویسند و اثر هم فرستادند برای مسابقه اما از برنده ها نبودند چون بهترین کارهاشان را نفرستاده بودند... آره!
حالا به نظرم آنهایی که دلخورند، نباید باشند چون عملا ، کل قصه را جدی نگرفته بودند عین بنده و البته چون خوش شانسی هاشان را جای دیگر می آورند کرور کرور[ برخلاف امثال بنده که بد شانسی هامان را جای دیگر می آوریم کرور کرور] اینجا بدشانسی آوردند جهت دفع بلا[صد بار به خودم گفته ام وقتی یک صندوق صدقات می بینی بدو سر صف وایسا!به گوشم نمی رود که نمی رود! برعکس دوستان که صندوق پستی گوگل راهم می بینندزود دست به جیب می برند که باید برای همه ی ما سرمشق باشد].
سه- وقتی با دو دست پر از هدایای معنوی[ معنویات در این مملکت- برعکس مادیات - 20کیلو 20کیلو در اختیار آدم است و آدم نمی داند درنبود آژانس ونداشتن اتومبیل شخصی ،چطور باید این همه معنویات را ازاین سر شهر ببرد به آن سر شهر آن هم درساعت 9شب روز تعطیل] از در سالن اجتماعات ارسباران آمدم بیرون ، یکی از منتقدان باسابقه که بیرون ایستاده بود و داشت از دور بدبختی ام را در بارکشی معنویات دید می زد، فرمود:« خوب به هم جایزه میدین! هی... یزدان سلحشور هی ...یزدان سلحشور!» من از این عزیز دلبند تشکر می کنم که با انتقاد سازنده اش بنده را متوجه این نکته کرد که من هم به داور ها جایزه داده ام یا قرار است بدهم وتازه یادم افتاد به دست«صلح جو» وقتی که در «ایران» نقد فیلم می نوشت یک روزیک لیوان چای دادم که البته در این روزگاری که کسی دم آب سرد کن هم دست مردم ، لیوان آب نمی دهد ،البته کار مهمی بوده!
چهار- وقتی بار اول رفتم بالا که جایزه سوم یادداشت سینمایی را بگیرم یکی بزرگوارانی که در صف اهداکنندگان جایزه ایستاده بود، گفت:«حقت بود!» و من نفهمیدم که این جمله مال برنده شدنم بود یا سوم شدنم!
پنج- تشکر می کنم وعذر می خواهم! نشریه ی یومیه ای که که جایزه اول را به خاطرانتشار یادداشت درآن گرفتم خبر این جایزه را با ذکر نام این حقیر سراپا تقصیر درج کرد اما از ذکر نام نشریه تخصصی ای که جایزه دوم را به خاطر انتشار نقد در آن گرفتم ...[اوا خاک به گورم! مگر می شود خودداری کرده باشند حتما اسم تنها نشریه ی تخصصی فیلمنامه نویسی در خاورمیانه را که از سر اتفاق دولتی هم هست و مشکل خطی و زیر خطی و بد خطی هم ندارد فراموش کرده بودند یا مثل همیشه، اینترنت شان کند بود یا مشکل داشت یا هیچ کدام] بنابراین من از آن یکی تشکر و از این یکی عذر خواهی می کنم!
نظرات ()چه میشود کرد؟! این است زندگی ما وعوض هم نمیشود لابد، تا بمیریم!
حالا می خواهم بروم سراغ چند صحنه از ماجراهای جشنوارهی سال قبل که جالب بود و شاید هم مایهی عبرت ما وشما وهمهی آنهایی که گرفتار این جشنواره اند و گرفتار هم که میدانید یعنی عاشق!
الف- کاخ جشنواره که شد برج میلاد ، داد همه درآمد که چه طور برویم آن سر دنیا [امسال هم این داد را می شود شنید و چون برج میلاد جاییست که مشرف است به کل تهران، این داد را لابد در کل تهران میشود شنید!] بعد گفتند که سرویس گذاشتهاند درمیادین مهم شهر و این سرویسها هم خیلی مرتب و منظم آدم را میرسانند به جشنواره؛مختصر مشکلی هم این وسط بود که مربوط میشد به حریم 800متری «پارک ممنوع» در این میادین!قصه این بود که مجریان این طرح از وضعیت ترافیکی شهر بیخبر بودند ودر نتیجه کار منتقدان فیلم شده بود گشتن کوچههای منتهی به میادین[که کم هم نبودند] ووزن کم کردن در نتیجهی دویدنهای پشت سرهم دنبال «ون»های در حال حرکت وداد کشیدن که«نگه دار!»[این فرایند در بهبود رسانایی صدای منتقدان و شنیده شدن صدایشان توسط مسئولان سینمایی در سال89 بسیار موثر بود]
ب- کاخ جشنواره با غذای گرم!به به!
این غذای گرم [که البته گرمایاش کمی تا قسمتی از گرمای حاصل از عصبانیت منتقدان گرسنهای که غذای سردشان را غیر قابل خوردن مییافتند،کمتر بود] مدتی بعد موجب اعتراض تهیهکنندهی محترمی شد که سرمای فیلماش در جشنوارهِ88 بعضی منتقدان را به داد وبیداد وا داشته بود. او در برنامهی«دوقدم مانده به صبح» مقابل مجری فعلی برنامهی«هفت» گفته بود که باید این جماعت آن قدر در سطح شهر بدوند دنبال فیلمهای جشنواره، تافلان نفطهی جغرافیایی از موجودیت فیزیولوژیکی شان دچار گشایش فیزیولوژیکی شود[جواب این گذاره«فکر» است لطفا فکر بد نکنید]
به نظرتان امسال، منتقدان غذای گرم میخورند یا حرفهایی از این نوع را، گرم گرم یا احیانا جونم مرگ شدهها به زمین گرم میخورند؟
ج- جایتان خالی بود یا نبود یا هر دو!
سال قبل شاهد حضور چند منتفد شیرخواره، شیرنخواره، زیر 5سال و زیر 10سال در جشنواره بودیم.خداوکیلی این مملکت خیلی پیشرفت کرده از بابت نقد فیلم. هرچه به سن ازدواج اضافه میشود از سن منتقد فیلم شدن کم میشود. یکی از صحنه های تکاندهندهی جشنوارهی پارسال هنگامی بود که یک منتقد چند ماهه، بغل مادرش، در حالی که شیشهی شیر به دهن داشت با اشارهای صریح به تئاتر پوچی و یونسکو، از بازی مهدی هاشمی در «هیچ» انتقادکرد آن هم وسط فیلم با این کلام:«اوئه اوئه». صدای این منتقد حساس و صاحب بینش غنی هنری تا چند ماه بعد هم در فضای هنری ایران طنیناندازبود.
د- بعضی فیلم های خوب از دستمان در رفت!
به خدا تقصیر ما نبود. تقصیر این این اعلام برنامه های دائم در حال تعویض بود که ما را برای دیدن یک فیلم وارد سالن میکردند و با دیدن یک فیلم دیگر از آن خارج.
امسال انشاءالله اوضاع بهتر است و ما برای ندیدن یک فیلم وارد سالن میشویم و با ندیدن یک فیلم دیگرخارج می شویم!
ه- بعضی از رانندهها که ما را با «ون» می رساندند جشنواره یا برمی گردانند واقعا فیلمشناس بودند.
یکیشان از بعضی منتقدان جوانی که در جشنواره میدیدم اشراف بیشتری نسبت به سینمای ایران داشت. لطفا امسال، متولیان جشنواره، تعداد این رانندهها را جهت برگزاری کلاسهای بازآموزی حین سفر، با امتیاز«20 ساعت آموزشی»، بیشتر کنند.
و- هوا سرد بود و گاهی که یک تکه آفتاب یک گوشه میافتاد و کیف میداد گرم شدن اگر یک دفعه سر وکلهی یک «ستاره» پیدا نمیشد برای عکس گرفتن، تا شما به عنوان یک منتقد بشوید شهروند درجه دوم ومسئول روابط عمومی فیلم دادبزند:«آهای!برو کنار!»
نظرات ()